لوازم یدکی و قطعات اصلی تویوتا در قشم قشم آنلاین
گفتمان   نیازمندیها   سایتها   سفر   دانشنامه   ویدیوها   تصاویر   بلاگها   اخبار   خانه
۱۳۹۶/۰۴/۰۸
اقتصادی (636) اجتماعی (331)
فرهنگی و هنری (89) دانش و فناوری (74)
سلامت (225) آموزش و پژوهش (35)
ورزشی (66) میراث فرهنگی و گردشگری (42)
محیط زیست (63) حوادث (82)
اخبار روستاهای جزیره (71) مناطق آزاد و ویژه (63)
حوزه خلیج فارس (25) اشعار (25)
طنز و اندرزها و مطالب آموزنده (296) پیام های مناسبتی (45)
اطلاعیه های داخلی سایت (27)

آخرین نوشته های کاربران (پستها)

صدایی می آمد!
صدایی می آمد!

صدایی گوش خراش و دلگیر...

صدایی که نوایش چشم هایمان را به باران و دل هایمان را به وداعی تازه بشارت می داد.

وداعی به سنگینی اشکهای طفلان بی گناهی که دریای ظلمت فقر و فلاکت، دنیایشان را در ربوده است

نمی دانم چرا؟!!؟

به یکدیگر می نگریستیم. اما، کسی را نمی دیدیم،

گویی چشم هایمان تیره و تار شده بود.

صدای آه و ناله های کودکانی که در زیر آوار فقر با خاک همبازی می شدند به گوش می رسید

صدای همان بچه ای که بار دیگران را به دوش می کشد تا شاید کمی از دشواریش کم شود

همه به دیگری نگاه دوخته بودند،،

امروز که بمب افکن های دشمن بر سر بچه های این مرز وبوم، نقش نیرنگ می ریزدکجایند؟!

کجایند آنانی که تا به دیروز صدای شعار هایشان گوش را پاره می کرد و وعده هایشان رفتگران خیابان ها را درگیر خود ساخته بود؛ ...

متن کامل
۱۳۹۵/۰۳/۲۷   ادریس رنجبر   فرهنگی و هنری

تلاطم دریا
امروز دریا امانتی ساحل را بعد از مدتها به صاحبش پس داد. اما نمی دانم چرا انقدر با غرور و غرّش. نمی دانم لابد امانتی مهم و با ارزشی بوده که دریا به خاطرش انقدر خودستایی می کرد و بادی به غب غب می انداخت. منم از موقعیت استفاده کردم و از دور ایستادم به تماشای این دو رفیق قدیمی. کمی آن طرف تر هم مردی با پسر بچه اش مشغول تماشای این صحنه ی زیبا بودند. پسرک مدام با حرکت جزر اب پایین تر می رفت و با مد اب به سمت بالا می دوید تا مبادا خیس شود. به احتمال زیاد اهل این جاها نبودند چون خیلی با شوق و ذوق بازی می کردند. اخه بچه های اینجا الانا یا دارن با تبلتشون کلش بازی میکنند یا هم تو گیمنت شهر مشغول کانتر بازی کردنند (خنده). اون بچهه مثل اینکه خیلی کیفور بود و با تمام وجودش داشت ...

متن کامل
۱۳۹۵/۰۳/۲۷   ادریس رنجبر   فرهنگی و هنری

گرگ و میش صبح
حوالی ساعت چهار، چهار و نیم می شد که کم کم صدای اذان به گوش می رسید. از جایم بلند شدم و رفتم وضو گرفتم و بقیه را هم بلند کردم، البته با سماجتی وصف ناشدنی و تحمل قرقر های بعضیشان که می گفتند بگذار کمی دیگر بخوابم. لباس بلند سفیدم را پوشیدم، رفتم جلوی آینه. هِی بدک نبود. کم کم احساس کردم دارد دیرم می شود و دیگر مجالی برای خواندن نماز نفل نیست. زود از خانه زدم بیرون و راهی مسجدم شدم. در راه که می رفتم همه چیز برایم رنگ و بوی دیگری داشت. از درخت کُنار سر کوچه ی مان گرفته تا همان مناره ی مسجد که از دور پیدا بود. البته فاصله خانه تا مسجد محله مان خیلی نبود و این را فقط جهت این عرض کردم خدمتتان؛ که بالاخره از خواندن این متن بویی از ادبیات نگارش داستان به مشام مبارکتان برسد و ما ...

متن کامل
۱۳۹۵/۰۳/۲۷   ادریس رنجبر   فرهنگی و هنری

طبیعت و انسان
طبیعت و انسان

ارتباط با طبیعت، رابطه ی شگفتی با خودشناسی و کمال گرایی دارد. اگر انسان ها به طبیعت دل بندند، خواهند دید که چندی بعد طبیعت را جزئی از وجود خود می پندارند و طبیعی است که هر چه این رابطه عمیق تر و دقیق تر صورت می گیرد، انسان به تعالی و معرفت بیشتری می رسد. در این میان آنچه مهم است، تاثیراتی است که از این مهم یعنی رابطه انسان با طبیعت متاثر است و حقیقتا که ژرفای آن امری اجتناب ناپذیر است که هیچ آگاهی آن را انکار نمی کند.

در واقع انسان اگر خوب به پیغام طبیعت گوش دل سپرد، آنچه بیشتر عایدش می شود شناخت و دوستی، اسایش و آرامش و امنیت و صفاست. در طبیعت پیام های متعددی نهفته است که کافی است کمی با تعمق تدبر خود او را نیز کشف کنید. طبیعت مخزنی است که انسان در آن قرار دارد و از ...

متن کامل
۱۳۹۵/۰۳/۲۷   ادریس رنجبر   محیط زیست

کلید
چقدر زیباست:

ﺍﮔﺮ ﮐﻠﯿﺪ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻗﻔﻠﺶ ﻧﮑﻦ
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ، ﺧﺮﺩﺵ ﻧﮑﻦ
ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ، ﺭﻫﺎﯾﺶ ﻧﮑﻦ
ﻋﺎﺷﻖ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﺎﺵ
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ
ﺍﺯ ﺗﻨﻔﺮ ، ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﺎﺵ
ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ، ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯ
ﺑﺎ ﺁﺷﺘﯽ ، ﺁﺷﺘﯽ ﮐﻦ
ﺍﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ ، ﺟﺪﺍ ﺑﺎﺵ
ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﮐﺮﺩ،ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﻧﮑﻨﺪ.



۱۳۹۵/۰۲/۲۲   فرناز صالحی   اقتصادی

شعر
شعری زیباتقدیم ب تمام دوستان👇👇

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!
از غریب و آشنا ترسیده ام !!!

با مَرام و مَعرفت بیگانه اند !!!
من به هَر سازی که شُد رقصیده ام !!!

در زمستانِ سکوتم بارها ،،،
با نگاهِ سردِتان لرزیده ام !!!

رد پای مهربانی نیست...نیست...!!!
من تمام کوچه ها را دیده ام !!!

سالها از بس که خوش بین بوده ام !!!
هر کلاغی را کبوتر دیده ام !!!

وزنِ احساس شما را بارها ،،،
با ترازوی خودم سنجیده ام !!!

بی خیالِ سردیِ آغوشها ...!!!
من به آغوش خودم چسبیده ام !!!

من شما را بارها و بارها ...
لا به لای هر دُعا بخشیده ام...!!!



۱۳۹۵/۰۲/۲۲   فرناز صالحی   اقتصادی


اول « قبلی « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 » بعدی » آخر
شما می توانید با ثبت نام در سایت، نوشته ها، نظرات و تصاویر خود را در قشم آنلاین و وبلاگ شخصی خود درج نمائید.
79