لوازم یدکی و قطعات اصلی تویوتا در قشم قشم آنلاین
گفتمان   نیازمندیها   سایتها   سفر   دانشنامه   ویدیوها   تصاویر   بلاگها   اخبار   خانه
۱۳۹۶/۰۱/۰۸
اشعار

خواب باران
چشم ک میبندم تو دوباره پشت پلک هایم مهمان میشوی.

بی هیچ تأملی لبخند ب قاب لبانت میزنی...

دوباره مث چک چک قطره های باران روی خاک باغچه ذهنم را عطرآگین میکنی...

چشم ک میبندم تو روشن و گرم مینشینی روی مژگان چشمانم..

و من از ترس اینک مبادا بروی خودم را همچنان کودک خواب نگاه میدارم..

۱۳۹۴/۰۲/۲۲   باران   اشعار
فساد و بی امنیتی (شعرهای من 36)
آخر اين حوصله ام آمد به سر
چشم چراني و گناه از حد به در

بي حيايي هم ز مرد و زن زياد
كل ايمانش بداد يك شب به باد

دزدي و آدم ربايي مد روز
با غم و دردت تو هم راحت بسوز

اين همه ظلم اين همه فسق و فجور
جامعه از امنيت هم شد به دور

اين جزا از ضعف ايمان است و بس
دوري از انصاف و احسان است و بس

اين عالم بگذرد ؛ روزگار پيرت ميكند
غرق در دنيا ؛ دنيا اسيرت ميكند

خالق يزدان از اون بالا نگاهت ميكند
اين همه ننگ گناه آخر تباهت ميكند

در جزيره سابقه سرقت و قتلي نبود
يا پسر فلاني را يك شبه دزدي ربود

شمس اينچنين با چشم خود هرگز نديد
اين همه ظلم و جنايت از كجا آمد پديد

۱۳۹۴/۰۱/۱۵   شمس درگهان شهر من   اشعار
امروز که محتاج توام، جای تو خالیست....
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست


آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست


این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست


تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست


من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست


آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست


امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست


در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

هوشنگ ابتهاج(سایه)

۱۳۹۳/۱۱/۰۱   مهدیه   اشعار
آتش سوزی بازار صدف درگهان (شعرهای من 35)
به تاریخ بیست و سه از ماه آبان
تجمع کرده بودند جمله انسان

خلایق جملگی جلو صدف بود
مهار کردن آتش هدف بود

چنان دودی بلند شد از سر و در
به مثل دسته مرغی در هوا پر

نه راه دسترسی نه راه و چاهی
زدل بیرون میاورد بنده آهی

هر آن چیزی که دود میشد مال بود
دگر خاموشی آتش محال بود

چنان یکدفه آتش شعله ور شد
که شعله آتش از بازار به در شد

خدایا چه به روز این صدف شد
چه مال هایی که در آتش تلف شد

چقدر انسان ببین بی خانمان شد
الهی رحم بکن آخر زمان شد

همه از پول وام و پول سود هست
نتیجه وام و سود آخر دود هست

از ندادن زکات هم مال از بین رفت
نه مال بلکه همه اعمال از بین رفت

و دیگر ظلم تعدی و فساد است
عذاب آید تر و خشکش حساب است

همه از ما و آن افعال بد هست
جواب کار و آن اعمال بد هست

اگر این گفته های شمس حق نیست
بگو تا من بدانم ...

متن کامل
۱۳۹۳/۰۹/۰۶   شمس درگهان شهر من   اشعار
حرف حق (شعرهای من 34 )
سر تا پا ما خطا و اشتباهیم
پیرو نفس خویش و هواییم
ظاهرا مثل اصحاب اسلام
در حقیقت به دور از خداییم


مال دنیا به دل گشته شیرین
مانده ایم در دام شیاطین
جمع شده مال ناحق بسیار
گر با صد لعن باشد و نفرین


دنبال جاه و پست و مقامیم
در مقام خود انگار خداییم
آنقدر حق رو ناحق كنیم ما
در دفاع از حق بی صداییم


هر كجا میروی حرف زور است
چاره حل آن جمله پول است
ظلم مكن كه حساب و كتابیست
عاقبت جایگاه ما گور است


در كلام حرف حق و عمل نیست
حرف حق بر دل ما اثر نیست
ای شمس تو بدان كه دو راه است
یا بهشت یا جهنم دگر نیست

۱۳۹۳/۰۹/۰۲   شمس درگهان شهر من   اشعار
بدحجابی (شعرهای من 33)
زنی دیدم گریبان چاك چاك بود
نه در فكر حساب و نه كتاب بود

بپوشد چادری آنقدر نازك
كه موی سر به زیر آن عیان بود

ببسته است موی در بالای سر
به مانند كوه شتران بود

لباس ها رفته از زانو به بالا
كه گویا پارچه آن كیمیا بود

بكرده است طلاهایش آشكارا
كه انگاری كه بازار طلا بود

چقدر عطر و آرایش غلیظی
كه بوی آن توی كوچه روان بود

جوان با آن غریزه و شهوت
ضمیمه آماده چشم چرانیها بود

برفته است غیرت از مرد خانه
كه نسبت به زن خویش بی روا بود

همه تقلید از آن فرهنگ غربیست
كه از فرهنگ خدا اینها جدا بود

همه از جیم تی وی و من و تو
و از آن شبكه های بی خدا بود

اگر كردم نصیحتی در این باب
بدانید كه همش نفع شما بود

شوی تنهای تنها وارد قبر
كه تنها مونست شرم و حیا بود

چه گوید شمس از این فرهنگ غربی
كه فرهنگ اسلامی نهان بود

۱۳۹۳/۰۹/۰۲   شمس درگهان شهر من   اشعار
جوانی (شعرهای من 32)
بگویم چند كلام از زندگانی
گذاشت ایام عمر و این جوانی


نمیدانم جوانی ام كجا رفت
بدون ذكر و یادی از خدا رفت


شدیم مشغول زرق و برق دنیا
فراموش كرده ایم عشق خدا را


تمام كل هستی خلقت اوست
خدا یار است و هم یاور و هم دوست


همه گویند جوانی شور و شوق است
ندیدم شور و شوقی بهتر از دوست


كنم كوتاه از این من بعد تكلم
معاف كن گر كنم گاهی تبسم


مگر از رحمتش بخشش كند دوست
نبوده طاعتی كه لایق اوست


بیا كه نصف عمرت رفت برباد
خوشا آنكه بكرد آنجا را آباد


نمیدانم كی آمد بیست با هفت
كه گرما و زمستان آمد و رفت


بسی بودند كه از آنها اثر نیست
خزان آمد و ما را هیج خبر نیست


بهار عمر شمس هم زود بگذشت
جوانی جاری شد چون رود بگذشت

۱۳۹۳/۰۹/۰۲   شمس درگهان شهر من   اشعار
آلبوم بسیار زیبا و شنیدنی از گروه ستاره سهیل ( آلبوم whats App & we chat )
آلبوم بسیار زیبا و شنیدنی از

گروه ستاره سهیل

با صدای

میر هاشم صفاری و معین یوازی


لینک دانلود :

http://shams-212a.blogfa.com/post-503.aspx

۱۳۹۲/۱۱/۲۱   شمس درگهان شهر من   اشعار
غزلي از امينه دريانورد
پيش از آني كه فروتر ببرد گردابم

باز هم ناجي همواره ي من دريابم

آسمانم شده از جذبه ي پرواز تهي

بال بيداري من باش در اوج خوابم

زندگي با همه ي خوبي و زيبايي ها

ترسم اين است كه در خويش بگيرد قابم

تشنه ام - تشنه ي آن چشمه ي در سنگ هنوز

عاشقم ، عاشق آن ناشده هاي نابم

باز دريا و شب و من به تو مي انديشم

چه حسودانه ببين مي نگرد مهتابم

دل به دريا زده ها خوبترم مي فهمند

كاش موجي به سراب تو كند پرتابم


۱۳۹۲/۱۱/۱۹   ابراهيم   اشعار
غزلي از راضيه كلانتر
خدا اگرچه كه هست و اگر چه پنهان است

قبول كن كه به تعداد ما فراوان است

تفاوتي كه در اديان ما فراوان است

تفاوتي ست كه در روح اين خدايان است

پر از انا الحق پوچم و بي گمان پيداست

هنوز درد جهان ، درد فقر ايمان است

قسم كه اشهد ان لا الاه الا الله

فقط شباهت بين من و مسلمان است

حريص تر شده ، گرچه از ابتدا، تنها -

كسي كه وارث ارض خداست ،انسان است

دچار شك شده ام اينكه سجده بر آدم

گناه بوده و حق با غرور شيطان است

اگر چه ما پر از اشكال و عيب و ايراديم

خدا هنوز به دنبال خلق انسان است


۱۳۹۲/۱۱/۱۹   ابراهيم   اشعار

1 2 3 » بعدی » آخر