لوازم یدکی و قطعات اصلی تویوتا در قشم قشم آنلاین
گفتمان   نیازمندیها   سایتها   سفر   دانشنامه   ویدیوها   تصاویر   بلاگها   اخبار   خانه
۱۳۹۶/۰۷/۰۳

صدایی می آمد!

صدایی می آمد!

صدایی گوش خراش و دلگیر...

صدایی که نوایش چشم هایمان را به باران و دل هایمان را به وداعی تازه بشارت می داد.

وداعی به سنگینی اشکهای طفلان بی گناهی که دریای ظلمت فقر و فلاکت، دنیایشان را در ربوده است

نمی دانم چرا؟!!؟

به یکدیگر می نگریستیم. اما، کسی را نمی دیدیم،

گویی چشم هایمان تیره و تار شده بود.

صدای آه و ناله های کودکانی که در زیر آوار فقر با خاک همبازی می شدند به گوش می رسید

صدای همان بچه ای که بار دیگران را به دوش می کشد تا شاید کمی از دشواریش کم شود

همه به دیگری نگاه دوخته بودند،،

امروز که بمب افکن های دشمن بر سر بچه های این مرز وبوم، نقش نیرنگ می ریزدکجایند؟!

کجایند آنانی که تا به دیروز صدای شعار هایشان گوش را پاره می کرد و وعده هایشان رفتگران خیابان ها را درگیر خود ساخته بود؛ رفتگرانی که هنوز حقوق چند ماهشان را نیز نگرفته بودند.

عرق شرم فرا می گیرد کسانی که انسانیت ذره ای از وجودشان را گرفته باشد.

کاش دلهای ما نرم تر از این ها بود...

نویسنده ادریس رنجبر



نظر شما در مورد مطلب پست شده:


لطفا در اعلام نظر خود، رعایت ادب را فراموش ننمائید و تنها نظر خود را محدود به موضوع خبر کنید. در صورت عدم رعایت این موارد نظر شما حذف خواهد شد.
سوالات مرتبط با موضوع را ميتوانيد در تالار گفتمان مطرح نمائيد.

نام کاربر:
اختیاری - نام واقعی یا مستعار
پست الکترونيک:
اختیاری - محرمانه خواهد ماند.
متن:



     

نظرات کاربران :


79