دوران باستان
جزيره قشم به خاطر قرار داشتن در تنگه هرمز و همجوارى با جزيرههاى هرمز، لارک، هنگام، تنببزرگ، تنب کوچک و ابوموسى، از دورترين اعصار تاريخ تا به امروز از يک موقعيت جغرافيايى ويژه برخوردار بوده و داراى اهميت استراتژيکى ديدهبانى و دروازهبانى خليج فارس است.
نکته درخور توجه اين است که کاربرد ژئواستراتژیک جزيره قشم تنها در عصر حاضر و با سلاح و تجهيزات مدرن امروزى اهميت نيافته است. بلکه، در تاريخ جوامع انسانى اين منطقه، جزيره قشم پيوسته جايگاه ويژهاى از نظر نظامى و ژئوپليتيک هر عصر داشته است و قدرتهاى دريايى در بيشتر دورههاى تاريخى در پى استفاده از ژئواستراتژى ويژه اين جزيره بودهاند.
آغاز سکونت
به شهادت ژئولوژى و سنگوارههاى کشف شده در سواحل ايران، آغاز زندگى در خيلجفارس به حدود 400هزار سال قبل بازمىگردد. وسايل اوليه زندگى انسان، که ساخته و پرداخته از سنگ و مربوط به دوران پس از سنگ است، در بوشهر يافت شده. حتى از دوره چوب و صدف که انسان اوليه ابزار تنازع بقاى خود را از اين دو وسيله مىساخته از قبل از دوران سنگ، در سواحل خليج فارس شواهد و قرائنى به جاى مانده است. در اين دوران است که انسان اوليه به آرامترين آبراه ـ يعنى تنگه خوران امروزى ـ عبور مىکند و خود را به طبيعت غنى و امن قشم مىرساند که داراى شکارگاههاى بکر و آب شيرين بوده است. زيستگاههاى کوچک و منفرد اوليه در اين جزيره به تدريج شکل گرفته و کمکم تبديل به اجتماعات انسانى مىشود. انسان مهاجر از صيدگاههاى طبيعى قشم، اولين تجربههاى ماهيگيرى را کسب مىکند.
در همين زمان، جزیره قشم به دليل گسترده بودن جزيره و محصور بودن بهوسيله مانع طبيعى آب، به مردمان ساکن در جزيره قشم کمک مىکرد که در مقابل تهاجم ساير گروههاى انسانى پايدارى کنند.
کيانيان
در شاهنامه فردوسى چنين آمده است: زمانى که سلطنت از پيشداديان به کيانيان مىرسد، کيکاوس در مسافرت خود از استان نيمروز (سيستان) مىگذرد و چون به سواحل مکران مىرسد، تصميم مىگيرد حمله شديدى به هاماوان (يمن) بنمايد.
در آن زمان، به دليل نبود وسايل دريانوردى و ناوبرى، از شناورهاى کوچک بادبانى استفاده مىشد و در دريانوردىهاى طولانى در مواقعى که باد نبود از پارو استفاده مىکردند. بدين علت، کشتىهاى کوچک مجبور بودند همواره نزديک به سواحل دريانوردى کنند و در درياى باز از باريکترين معبرها بگذرند و در محلهاى مختلف براى تهيه آب و آذوقه توقف نمايند. بنابراين، مناسبترين و بهترين نقطه براى تجمع نيرو و عبور از عرض خليج فارس به منظور رسيدن به ساحل مقابل و دريانوردى تا هاماوران، جزيره قشم بوده است. به ويژه آنکه اين جزيره از عصر سنگ و چوب محل زندگى انسانهاى ماجراجو و دريانورد بوده و در آنجا ساخت کشتىهاى کوچک رواج داشته است.
کيکاوسشاه دستور داد کشتىها و زورقهاى فراوانى در جزيره قشم بسازند و بدينترتيب از قشم عازم عمان شد و دريانوردى خود را تا يمن ادامه داد.
درآويدها
دوازده هزار سال پيش، درآويدها که در سواحل مکران زندگى مىکردند بر اثر فشار نژاد بلوچ، از ژئواستراتژى جزيره قشم به بهترين وجهى استفاده به عمل آوردند و زمانى که کاملاً از بلوچها شکست خوردند و در سواحل سيستان و بلوچستان و مکران در نژاد بلوچ مستهلک شدند، توانستند سالهاى متمادى در جزيره قشم زندگى کنند و نژاد خود را حفظ نمايند، ضمن آنکه ساليان دراز نيز در معرض تهديد و يورش نژاد سامى ساکن سواحل عربستان بودند. اما با استفاده از ژئواستراتژى جزيره قشم همواره در مقابل تهاجم آنها مقاومت و دفاع نمودند تا اينکه عيلامىها از مدخل خليج فارس تا بوشهر را تحت تسلط خود درآوردند و درآويدها را از سوى تنگهخوران تحت تسلط قرار دادند و سرانجام نيز نژاد درآويدها در نژاد عيلامىها مستهلک شد.
عيلامىها
قشم براى عيلامىها موقعيت بسيار ويژه و اهميت استراتژيکى داشت زيرا که محل نظارت عيلامىها بر عبور دريانوردها از تنگه هرمز به قلمرو عيلامىها بود. از اينرو، مىبينيم در برخى از عمليات کاوشگرانه کوچک باستانشناسى که در جزيره قشم انجام شده است بيشتر آثار به دست آمده مربوط به دوره عيلامى است.
سومريان
اقوام عيلامى پيوسته مورد تهديد سومرىها (از طوايف آسياى مرکزى) بودند. سومرىها حدود 5هزار سال پيش به نواحى خليج فارس رسيدند و سرانجام با شکست از چادرنشينان، همراه عيلامىها در جزيره قشم استقرار يافتند که امروز آثار و بقاياى اين نژاد هم به ويژه در شکل و ظاهر مردمان قشم ديده مىشود. سومرىها به اتفاق عيلامىها از شرايط جزيره قشم براى مقابله با دشمنان به خوبى استفاده کردند، تا آنکه سرانجام آشورىها در بينالنهرين به قدرت رسيدند و همه اقوام پيشين را مورد تهديد قرار دادند.
آشورىها
در کتيبههاى قديم آشورى بارها به جزيرهاى اشاره شده است به نام نىدوک (به زبان اکدى) و ديلمون (به زبان آشورى). بعضى از باستانشناسان حدس مىزنند اين محل جزيره بحرين بوده است. اما قرائن ديگرى حکايت از آن دارد که ديلمون همان قشم بوده است. زيرا سپاهيان آشور پس از فتح عيلام به قشم مىرسند و در نخستين کتيبه آشورى که در شرح کارهاى سارگن کبير در 2872 سال پيش از ميلاد نوشته شده چنين آمده که سارگن به درياى سفلى ـ يعنى پايينتر، منظور پايين خليج فارس از سمت شمالى يعنى تنگه هرمز ـ رسيد و بندر و جزيره نىدوک را به تصرف خود درآورد. در لوح بعدى نيز مىنويسد: نام راسين جانشين سارگون در ادامه متصرفات او پادشاهان ماگان (عمان) را شکست مىدهد. بنابراين، به روشنى مشخص مىشود جزيره موردنظر قشم بوده است به ويژه در کتيبهاى که در تللو پيدا شده اشاره به مسافرتى مىشود که از راه دريا به ماگان و ملوخخا انجام شده که از کوتاهترين فاصله سواحل شمال خيلجفارس يعنى جزيره قشم اين مسافرت به وقوع پيوسته است. پس، آشورىها نيز در دوره حاکميت خود به نحو بسيار مطلوبى از ژئواستراتژى قشم بهره جستهاند. البته قبل از آشورىها، بابلىها نيز که نيروى دريايى قدرتمندى داشتند و در زمين نمىتوانستند عيلامىها را شکست دهند بارها به جزيره قشم تجاوز نمودند اما شرايط ويژه قشم به شکست آنها کمک نمود.
مادها
مادها پس از جنگهاى متوالى با آشورىها، سرانجام با حکومت بر بابل متحد شدند و هووخشتر به کمک بابلىها پايتخت آشورىها يعنى شهر نينوا را تصرف کرد و دولت آشور را سرنگون نمود. به اين ترتيب دولت ماد با ليدى و بابل همسايه شد و متصرفات خود را در درياى خزر و درياى سياه و درياى عمان و خليج فارس گسترش داد و قدرت دريايى ايران را در جزيره قشم استحکام بخشيد.
در زمان مادها، دامدارى و پرورش شتر، اسب، الاغ، گوسفند، بز و صيد مرواريد و صدف با روشهاى بسيار کهن در جزيره قشم گسترش يافت و صيادان اين جزيره 200 نوع ماهى صيد مىنمودند. حصيربافى، کشتىسازى و بافتن پارچههاى بادبانى و کشتيرانى نيز در اين جزيره گسترش يافت. احتمالاً آثار باستانى معابد مهرپرستى ـ غارهاى خربز ـ در جزيره قشم از زمان مادها آغاز شده است. با وجود آنکه مادها از لحاظ نيروى دريايى ضعيف بودند اما با داشتن جزيره قشم و استفاده از ژئواستراتژى اين جزيره، کنترل مؤثرى در تنگه هرمز داشتند. به همين دليل، گرچه بابل نيروى دريايى قدرتمندى داشت، اما براى آنکه بتواند مجاز به عبور از تنگه هرمز باشد، با دولت ماد طرح دوستى و سازش ريخت.
هخامنشيان
در زمان هخامنشيان که امپراطورى ايران از جلگه سند تا درياى مديترانه و سياه، بحر احمر، خليج فارس و درياى عمان گسترش يافت، قدرت دريايى ايران تبديل به قدرت برتر عصر خود شد زيرا مىبايست با قدرتهاى بزرگ دريايى يونان، مصر و فينيقيه رقابت کند. از اينرو جزيره قشم بزرگترين مرکز فعاليت دريايى ايران شد.
دولت هخامنشى در سال 571 قبل از ميلاد، در زمان داريوش، براى حمله بزرگ دريايى به سند تعداد زيادى متخصص دريايى را در جزيره قشم جمع کرد و کشتىهاى زيادى ساخته شد. اين ناوگان دريايى به فرماندهى يک يونانى به نام اسکيلاس رو به جانب درياى عمان نهاد و با تسخير پنجاب و سند بر آن سرزمينهاى زرخيز دست يافت. با حفر کانال سوئز در زمان داريوش و اتصال مديترانه به درياى سرخ، دريانوردى در خليج فارس بيش از پيش رونق گرفت و اهميت تنگه هرمز و ژئواستراتژى جزيره قشم نيز شرايط و اعتبار خاصى يافت. بهويژه، در حرکت براى دور زدن آفريقا، جزيره قشم مبدأ بود و همچنين جزيره قشم در آن روزگار يک مرکز بزرگ کشتىسازى بود که براى اولينبار در جهان کشتىهاى آبى خاکى در زمان هخامنشى در آن ساخته شد.
سلوکىها
اسکندر مقدونى بعد از تسخير ايران، خود را به خليج فارس نزديک کرد. قسمت عمده نيروى دريايى ايران در رزم زمينى در مقابل نيروى زمينى به کار گرفته و نابود شده بودند و يگانهاى باقى مانده توانستند در قشم تجمع يابند. نيروى دريايى اسکندر که با کمک فنيقىها ايجاد شده بود، پس از خراب کردن سدهايى که هخامنشيان بر روى کارون ساخته بودند، راه خليج فارس را پيش گرفتند. اسکندر در سال 324 قبل از ميلاد يکى از سرداران خود به نام نئارکوس را براى شناسايى از سمت جنوب شرقى سواحل گدروسيا (مکران) در جهت شمال غربى به سوى تنگه هرمز و خوزستان فرستاد. او موقعيت استراتژيک جزيره قشم را کاملاً شناسايى نموده بود اما همان باقى مانده نيروى دريايى هخامنشى با استفاده از ژئواستراتژى جزيره قشم در مقابل ناوگان اسکندر دفاع بسيار قدرتمندانهاى کرد که سرانجام نيز منجر به توقف و بازگشت اسکندر شد.
ساسانيان
در زمان ساسانيان، تجاوز اعراب حجاز به بنادر و سواحل ايران شدت گرفت. اما اعراب حجاز هيچگاه نتوانستند قشم را تصرف نمايند. شاهپور دوم ساسانى (ذوالاکتاف) نيروى دريايى قدرتمندى تشکيل داد و براى سرکوبى اعراب از موقعيت قشم به بهترين وجهى استفاده کرد. چند قرن بعد در زمان انوشيروان که ناوگان ايران قصد تصرف جزيره سرانديب را نمود، جزيره قشم دوباره مرکز تجمع لشکريان و ناوگان شد. همچنين، براى عمليات لشکرکشى به يمن جزيره قشم يک بندر واسطه و کانون تجمع سپاهيان قبل از حرکت به سمت هدف بوده است.
با فتح يمن و سيلان، راه دريايى ساسانيان به سوى کانتون چين گشوده شد و راه بزرگ دريايى ابريشم و ادويه از چين به هندوچين و سيلان و از آنجا به قشم و بندر سيراف و از سيراف از طريق زمين به درياى مديترانه و اروپا ادامه داشته است و تنگه هرمز و جزيره قشم يکى از مراکز عمده کنترل مسير بزرگ دريايى ابريشم و ادويه بوده است.
اسلام
با وجود آنکه مدائن در سال 637 ميلادى سقوط نمود و در سال 640 ميلادى خوزستان به تصرف نيروهاى اسلام درآمد، اما در دريا فرمانده ناوگان اسلام عملاً از نيروى دريايى ساسانيان شکست خورد. در نتيجه، زرتشتيانى که به دين اسلام گردن نمىنهادند اکثراً به جزيره قشم پناهنده شدند و جزيره قشم مکانى امن براى زرتشتيان پناهنده شد و آنها بيشتر از يک قرن توانستند در مقابل لشکريان اسلام ـ که نيروى دريايى نيز تدارک ديده بود ـ با استفاده از ژئواستراتژى ويژه جزيره قشم مقاومت نمايند تا آنکه کمکم در قشم کشتى ساختند و گروه گروه به گجرات هندوستان مهاجرت نمودند. آثار آتشکدههاى متعدد زرتشتى به جاى مانده در قشم نشان از همين دوره تاريخى است.
پس از آنکه جزيره قشم توسط لشکريان اسلام فتح شد، دريانوردان قشم يا مهاجرت نمودند و يا به دين اسلام درآمدند. اما قشم همچنان اهميت خود را در کنترل تنگه هرمز حفظ نمود.
مهاجرت ايرانيان به سواحل آفريقا و زنگبار از جزيره قشم صورت گرفت هرچند که اکثر مهاجرين شيرازى بودند اما ساختمانهاى باستانى در زنگبار، پمبا و مافيا در آفريقا که ايرانيان ساختهاند از نظر معمارى و سازه شبيه ساختمانهاى باستانى قشم است.
منابع:
سازمان منطقه آزاد قشم
نمایش: 944 بار